تو هم پیش آمده شاید، به دردش مبتلا باشی
ز دست غربت و باران، تو هم مانند ما باشی
شبی غمگین و بارانی، به دی ماه زمستانی
به یاد عشق خود گاهی، تو هم سوی خدا باشی
نگاهت خیره بر عکسی، که داری یادگار از او
تو از بی تابی ات شاید، به دردم آشنا باشی
به یادت آمده شاید، دو چشمش موقع رفتن
تو هم شاید شبیه من، ز آن یارت جدا باشی
به قلبت مثل آن تهران، تو هم درگیر بحرانی
شَوی آلوده ی غم ها، تو هم مثل هوا باشی
شده غمگین تر از پاییز، همین دی ماه بارانی
چه زیبا می شدش دنیا، اگر دلتنگ ما باشی
محمدصادق رزمی
سلااااااااااااااااام. محتواش و شکلش از بقیه شعرایی که این چند روز دنبال کردم خیلی قشنگتره. اسم اهنگتونم که نگفتین

بله. منم با گندم موافقم.
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال با من رفت
و در جنوب ترین جنوب با من بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
کسی که . . .
(برای کسی ک از من بیزار است)