شده دلتنگ کسی بین خیابان بشوی
یا که از فکر و غمش عابر باران بشوی
هیجانش بزند بین نفس های لبت
همچو پاییز شوی مات و پریشان بشوی
شده با موی کسی قلب تو محکم بزند
در دلت با غم او تندر و طوفان بشوی
شده عشقش به دلت شعله و آتش بزند
آتشی از غم او بین نیستان بشوی
شده با رفتن او قلب و دلت یخ بزند
از غمش در دل خود مثل زمستان بشوی
احتمالا که شبی مثل من عاشق بشوی
از غمش مثل دلم عابر باران بشوی
محمدصادق رزمی
از وقتی که رفت چشمم باران شد و خیالم راهی شد که باید در باران در ان قدم بزنم...یار دشتی من کجایی
عالی...عالی...عالی...و غم انگیز
